أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

258

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

اول ، مقصود كرسى و دار الملك است و دوم مطلق شهر ، و فقط تفاوت به جمع و افراد است . ما در ترجمه از قصبه كه در حدود و اصطخرى آمده است گذشتيم ، زيرا در استعمالات خود ابن فقيه در مواردى مشتركا آمده است . كرسى و دار الملك را نيز نپسنديديم . يعقوبى نيز « مدينه » و گاه « مدينة . . . العظمى » به كار برده است . نيز ابن رسته . مقدسى ( در متن عربى ) ، « قصبة » به كار برده است . مثلا : « و طابران قصبة طوس » . رك : ص 24 . گاه نيز كلمهء « مصر » را در اين معنى استعمال كرده است : « الاهواز ، مصر خوزستان » رك : ص 25 . ناصر خسرو نيز قصبه گويد رك : سفرنامه ص 7 . مقدسى مصر را به معناى اقليم يا خوره نيز به كار برده است . چنان كه در باره ديلمان زير عنوان : « اقليم الديلم » گويد : « هذا اقليم القز و الصوف . . . كثير الامطار ، مستقيم الاسعار ، مصر ظريف . . . » رك : ص 353 . گر چه « شهر مركزى » با التزام اجمالى اين ترجمه به روش پيشين مناسب نخواهد بود . و يكى از همان تعابير بهتر بود ( 204 ) 150 / 5 : در سينهء دشمن - عبارت متن ( ص 305 ) : « و على حد من حدود الديلم مدينة يقال لها شالوش فى نحر العدو و فيها منبر و . . . » ممكن است تصحيف و تحريف يافته و كلمهء ديگرى در جاى نحر العدو - سينهء دشمن بوده است . و شايد به اين مناسبت كه حالت دفاعى و دژگونه داشته است . و آيا بين اين تعيير و اين گفتهء لسترنج ص 399 ( كه حاصل گفتار مآخذ قديم است ) : « دژ عظيم طاق در مرز ديلم ، كه هنگام هجوم سپاهيان منصور خليفهء عباسى به آن حدود آخرين پناهگاه سپهبد طبرستان قرار گرفت بايد در همين ناحيهء رويان واقع باشد » ارتباطى مىتوان تصور كرد . از نسخهء عكسى ( ورق 151 آ و ب ) چنين استفاده مىشود كه اين آبادى غير از شالوس است و اين كه در نحر العدو - سينه دشمن قرار دارد نامش مالوس ( ظ : سالوس ) است . اين تعبير « نحر العدو » در ديگر مآخذ نيست . ( 205 ) 153 / 1 بغليهء وافيه - بغليه را نيز وافيه گويند . و آن منسوب است به رأس البغل كه ضراب مشهورى بوده است . ضبط كلمه با فتح باء و سكون غين است . برخى گويند با فتح باء و فتح غين و تشديد لام است و منسوب است به شهرى نزديك حله در عراق ، ليكن اول درست‌تر است . و اندازهء آن را يك كف دست در حالى كه ابهام بسته باشد گفته‌اند . درهم شرعى اندكى از آن كمتر است . ابن دريد گويد درهم وافى همان بغلى است ( با سكون غين ) و منسوب است به رأس البغل . خليفه دوم آن را با سكهء كسرى زد و وزن آن هشت دانگ است . دربارهء درهم بغلى و وافى در مجمع البحرين ( ماده بغل ) و الجمهرهء ابن دريد و الذكرى ( شهيد اول ) و حيوة الحيوان دميرى و سرائر ابن ادريس حلى و شرايع الاسلام ، ص 41 ،